شروع بیت با حرف "ه"
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود وارهد از حد جهان بی حد و اندازه شود
«مولانا»
هر که را جامه ز عشقی چاک شد او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
«مولانا»
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبــت اســت بر جریــده عالــم دوام مــا
«حافظ»
همه کس طالب یارند چه هشیار چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
«حافظ»
هزاران معنی باریک باشد بیت ابرو را به غیر از مو شکافان کس نفهمد معنی او را
«صائب»
همه مرغان چمن در قفسم جمع شوند گر بدانند چو من ذوق گرفتاری را
«الفت کردستانی»
هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق کاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را
«وحشی بافقی»
هر در که زنی بسیار یک بار جواب آید گر مرد رهی روشن شبها تو و یارب ها
«روشن اردستانی»
هر که ندارد سپاس نعمت امروز حیف خورد بر نصیب رحمت فردا
«سعدی»
هم مگر لطف تو گردد عذر خواه بندگان ور نه معلوم است کز حد میرود تقصیر ما
«خواجوی کرمانی»
هرکه جنباند کلید شرع را بر وفق طبع طبع نگشاید به رویش جز در ادبار را
«جامی»
هر که از زنگ دوئی آیینه را سازد پاک بیند از چشم غزالان نگه لیلی را
«صائب»
هرشب ز عشق روی تو ای آفتاب روی از دود آه تیره کنم روی ماه را
«شوریده شیرازی»
هر سحر صد ناله و زاری کنم پیش صبا تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما
«فخرالدین عراقی»
هزاران فرسخ از من ظاهرا دور است و من امشب بیادش تا سحر خوشبو نمایم بستر خود را
«ابوالقاسم لاهوتی»
هر که در آتش سودای تو امروز بسوخت ظاهر آنست که فردا بود ایمن ز عذاب
«خواجوی کزمانی»
هیچ قفلی را نیست در بازار امکان بی کلید بستگی ها را گشایش از در یزدان طلب
«صائب»
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 13:37 توسط م.باقری
|